
دیری است در رهت آسودگی است خیال
یک شب برای من بی تو پر از غم است
جانم بدون تو بی تو ر از غم است
لالایی شبم همراه روز من
دیگر چرا چنین تنها ترین تنم
وهم و خیال من همیشه با تو است
عشق وصال من همیشه با تو است
فردای روزگار فرقت نصیب من
امروز هم چنین دستت قریب من
راضی به عشق من هرگز نشد دلت
این نیست مشکلی دل بوده مشکلت
کاش اندر آن دلت جایی برای من
بگذاشته بودی تا بیرون شوم ز تن
راه دلت روم بی راه دل که هیچ
پیموده ام من این دنیای پر ز پیچ
یار دلم شدی در راه بی کسی
در دوستی من تنها ترین کسی
می دانم از تو و مهرت خبر جفاست
اما تنم تو را همیشه جان فداست
یادت کنم کنون در شعر کوچکم
هر چند برای من شعری بود چه کم
خیلی جالبه دختر پسرا تا به هم می رسن می گن تو مقدسی مثل عبادتم البته دوروغ نمی گن آخه هیچ وقت عبادت نمی کنن می تونین حرفمو باور نکنین ولی یه با خودتون امتحان کنید ولی اگه یه نفرو دیدین که از ته دل جونشو واسه اعمالش بده بعد چنین حرفی زد مطمئن باش براش مقدسی اگه نشد هر چی لعنت بود به گور من بفرستید آخه من یه مردم.
مرده از چشم مردم اخه این دوره عشق جایی نداره تو دل مردم فقط شده(تو مقدسی مثل عبادتم)شرمنده که کلمه ها سر جای خودش نیست آخه فی البداهه بود
به تو محتاجم و احتیاج من عادته نمی شه ترک عادتم
تو نمای کامل صداقتی واسه من همیشه در نهایتی
لذت تلاوت یه آیه ای دلنشینه از تو هر حکایتی
با تو هم صداشدن نیت من سایه ی بلند تو روی سرم حافظ ثبات و امنیت من
مثل نوری خالی از غبار مثل خواستن ، خواستن دیوونه وار
مثل یه عتیقه پاک و بی نظیر اما در دست من بی اعتبار
تو برای من عزیزترین کسی گل بی عیبی که دور از دسترسی
زندگی برای من خواستنیه با تو هم صحبت و عیسی نفسی
تو گرانبهاترین عتیقه ای از تو غافل نمیشم دقیقه ای

در خيالت مثل من پرواز كن
تو خود عشقي مرا اغاز كن
سرزمين ارزوهايت كجاست؟
امدم در را به رويم باز كن
با من از بارون و از شبنم بگو
عشق را با قلب من دمساز كن
عشق تو يك اتفاق ساده نيست
با نگاهت باز هم اعجاز كن
داستان چشم گريان مرا از شب بپرس
جام لبريز وجودم را فلك بر خاك ريخت
اي صبا گوهر غم از دست درياها گرفت
عشق را از ما گرفت اما چه نازيبا گرفت
سينه ام از آتش دل در غم جانانه سوخت
آتشي بود در اين خانه كه كاشانه بسوخت
تنم از واسطه ي دوري دلبر بگداخت
جانم از آتش مهر رخ جانانه بسوخت
هر كه زنجير سر زلف پريشان بوده است
دل سودا زدهاش بر من ديوانه بسوخت
سوز دل بين كه ز بس آتش اشكم دل شمع
دوش بر من چو مهر سر پروانه بسوخت
خرقه ي زهر مرا آب خرابات نبرد
خانه ي عقل مرا آتش غمخانه بسوخت
گفته بودی که چرا محو تماشای منی/آنچنان مات که یکدم مژه بر هم نزنی
مژه بر هم نزنم تا ز دستم نرود/ناز چشم تو به قدر مژه بر هم زدنی
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
بعضی عشق ها آتشینند اما کم عمق و سطحی گردبادی بر پای می کنند و زود هم سرد می شوند.اما بعضی عشق ها عمیقند و ملایم چون یک نخ باریک شروع می شود و در طول زمان استمرار می یابد.
حال عشق ما چگونه است
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
اگر لیلی به کجنون دل نمی زد/دگر عاشق در این دنیا چه می کرد
لیلی تر از لیلی من مجنون تر از مجنون برای تو
و به مجنون و به لیلی شدنش می ارزد
دفتر قلب مرا وا کن و نامی بنویس
سند عشق به امضا شدنش می ارزد



چه قدر سخته دلت بخواد سرترو باز به دیواری تکیه بدی که یه بار زیر آوار غرورش همه وجودت له شده...!

چه قدر سخته تو خیالت ساعتها باهاش حرف بزنی ولی وقتی دیدیش چیزی جز سلام نتونی بگی...!
چه قدر سخته وقتی پشتت بهشه دونه های اشک گونه هاتو خیس کنهاما مجبور باشی بخندی تا نفهمه هنوزم دوسش داری...!
چه قدر سخته گل آرزوهاتو تو باغ دیگری ببینی و هزار بار تو خودت بشکنی و اونوقت آروم زیر لب بگی:
گل من باغچه ی نو مبارک.
(مریم حیدرزاده)
من خودم بودمو يک حس غريب که به صد عشق و هوس مي ارزد
با صد غم و درد مبتلای تو شدم
لیلی وش من به حال زارم بنگر
مجنون زمانه از برای تو شدم

دلم میخواد گریه کنم
برای قتل عام گل
برای مرگ رازقی
برای نابودی عشق
واسه زوال عاشقی
دلم میخواد گریه کنم...



